الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

295

شرح كفاية الأصول

« الانسان ناطق » « 1 » كه در تقدير « الإنسان انسان له النطق » مىباشد ، سه چيز وجود دارد : 1 - ذات مقيّد كه همان « انسان » است ( زيرا انسان ، مقيد به نطق شده است ) . 2 - ذات قيد كه « نطق » است . 3 - تقيّد كه از إسناد نطق به انسان ( وابستگى و اناطهء محمول به موضوع ) ، حاصل مىشود و يك معناى حرفى و اندكاكى است . در اينجا محمول ، چه « ذات مقيّد » ( انسان ) باشد و چه مجموع قيد و مقيّد ، به‌هرحال اشكال انقلاب پيش مىآيد . توضيح مطلب : محمول را به دو صورت مىتوان ملاحظه كرد : 1 - به نحو مطلق ، به گونه‌اى كه قيد ( نطق ) از حريم محمول ، خارج باشد . در اين صورت اگرچه تقيّد محمول به نطق ، داخل در حريم محمول است ، ولى « قيد » جزء محمول نيست بلكه خارج است « 2 » و چون تقيّد معناى حرفى است و استقلالى ندارد و در طرفين ، مندكّ و فانى مىباشد ، موجب نمىشود كه قيد نيز جزء محمول قرار گيرد . در نتيجه محمول فقط عبارت از « انسان » است و نطق جزء محمول نمىباشد . و معلوم است كه با چنين محمولى ، انقلاب پيش مىآيد و قضيّهء ممكنه به قضيّهء ضروريّه تبديل مىشود ، چون حمل « انسان » بدون قيد ، بر « انسان » حمل شىء بر نفس است

--> ( 1 ) . مصنّف قبلا در شرح اشكال فصول در شقّ اوّل ( أخذ مفهوم شىء در فصل ) « الانسان ناطق » و در شقّ دوم ( أخذ مصداق شىء در عرض خاصّ ) « الانسان ضاحك » را به عنوان مثال ذكر كرد ، ولى در جواب مربوط به شقّ دوم به « الانسان ناطق » مثال زده است با اينكه اين مثال مربوط به شقّ اوّل است و لذا بعضى از شارحين اعتراض كرده‌اند و آن را سهو قلم دانسته‌اند . امّا اعتراض شارحين ، وارد نيست ، زيرا به‌هرحال مصنّف ثابت كرد كه « ناطق » فصل حقيقى « انسان » نيست ، بلكه « ناطق » هم مثل « ضاحك » عرض خاصّ است . ( 2 ) . چنانچه حاجى سبزوارى مىگويد : « و الحصة الكلّى مقيّدا يجيء » تقيّد ، جزء و قيد ، خارجى است ، نظير : « صلاة » مقيّد به طهارت كه در اينجا طهارت ( به عنوان قيد ) از حريم و ذات صلاة ، خارج است و جزء آن محسوب نمىشود ( به خلاف سجده و ركوع ) ولى تقيّد صلاة به طهارت ، داخل صلاة است و به عنوان شرط محسوب مىشود ، و از آنجا كه تقيّد ، معناى حرفى است و استقلالى ندارد ، موجب نمىشود كه طهارت جزء صلاة باشد .